نوای پارسی
! تارنگار همه چیز + موسیقیایی محمد زینلی پور
۶ ماه پیش که سوژه ای جز ثبت سوتی های باحال از اساتید برای این بخش نداشتم، هرگز فکر نمیکردم روزی هم خالی از طنز، با دلی آکنده از افسوس گذشته، باز نگاره ی دیگری از کلاس قلم زنم. یاد اون روز های بی شیله پیله به خیر... اگر خنده ای بود برای همه بود ... صحنه گفت و گو و بگو و بخند بچه ها با وجود یک خوشخواب و تعدادی نارنجی و البته کپل های فراوان، مدرسه موش ها رو تداعی می کرد و بر طنز آکنده از سرورش می افزود. اما چه فایده که امروز همه سرمایی و گوش دراز شده اند! عده ای خود را سرور می دانند و به دنبال تشکیل کابینه جنگ هستند و عده ای ضعیف نفس در پی غلامی بی جیره و مواجب فرماندهان جنگی ...! امروز فقط عده ای می خندند و عده ای دیگر غم در دلشان جای می گیرد ... عده ای توسط آنتن ها تهدید می شوند و از ترس، دم نمی زنند. عده ای در تیر رس تیرهای زهر آگین تهمت واقع می شوند و درد دلشان را بازگو نمی کنند و عده ای از راه ارسال امواج به نون و نوایی می رسند!!! اول : یه سپاس ویژه از پگاه مهربون و گل که با پست زیباش سوپرایزم کرد، و دوم : این اشعار رو از ته قلبم تقدیم می کنم به پگاه دوست داشتنی که بدونه خیلی خیلی خیلی واسم عزیزه... زندگی خوب و بدش به کام ما شد قرعه عشقی زد و به نام ما شد اونی که حتی تو خواب هم نمیومد توی بیداری اومد عاشق ما شد *** اگه دنیا پر از عاشق نباشه تو این دنیا دل صادق نباشه همون بهتر که این دنیا نباشه زمین و آسمون یکجا فناشه *** اگه بند بندم از همدیگه واشه اگه سر از تنم بخواد جداشه نمیزارم تو این دنیای بی مهر یه لحظه قحطیه مهر و وفاشه *** اومد و دنیامونو پر از صفا کرد درد بی کسیمونو با عشق دوا کرد اومد و رسوا می خواست ببینه مارو خودشو تو شهر عشق انگشت نما کرد حتی سنگ هم دل داره اما ... بعضی از ما آدما دل نداریم ... در آستانه آغاز فصل هزار رنگ پاییز، باز هم با ارادتی خالصانه به سراغ تارنمای گروه کوهنوردی وتوس رفتم و تقویم برنامه های فصل پاییز گروه رو براتون هدیه آوردم. اطلاعات بیشتر در : تاریخ برنامه منطقه نوع برنامه توضیحات 03/07/1388 کویر مرنجاب کاشان - آران بیدگل کویر پیمایی 1 روزه 10/07/1388 قله وتوس قم - کهندان کوهپیمایی 1 روزه 17/07/1388 قله شهباز اراک - شاهزند کوهنوردی 1 روزه 24 - 22/07/1388 جهان نما به نهارخوران جنگل های گرگان کوهپیمایی 3 روزه 01/08/1388 قله لارها به الوند وشنوه قم - وسف / وشنوه کوهنوردی 1 روزه 08/08/1388 غار کهک دلیجان - کهک غارنوردی 1 روزه – تیم بانوان 15/08/1388 قله دارآباد تهران - دارآباد کوهنوردی 1 روزه 22/08/1388 قله لجور اراک کوهنوردی 1 روزه 29/08/1388 قله کرگز کاشان کوهپیمایی 1 روزه 07- 06/09/1388 قله پرسون لواسان - دشت هویج کوهنوردی 2 روزه 15- 13/09/1388 قله برف خانه یزد کوهنوردی 3 روزه 20/09/1388 آبشار سنگان تهران گلگشت 1 روزه 27/09/1388 قله ولیجیا دلیجان - جاسب کوهپیمایی 1 روزه امسال نیز مطابق معمول سال های گذشته در شامگاه پنجشنبه 26 شهریور ماه (مصادف با 27 ماه رمضان) مراسم افطاری با حضور جمعی از کوهنوردان و هنرمندان استان در منزل آقای آرمیده میزبان برنامه، برگزار شد. هرساله این ضیافت افطاری با همت گروه کوهنوردی عارف به سرپرستی جناب آقای مرتضی آرمیده در منزل شخصی ایشان برگزار می شود که بدین شکل جمعی از کوهنوردان قدیمی و هنرمندان سنتی کار استان دور هم جمع شده و از این مراسم بهره می برند. قابل ذکر است پس از مراسم افطار، اعضای گروه موسیقی سنتی عارف که در کنار گروه کوهنوردی عارف فعالیت هنری نیز دارند، به اجرای قطعاتی از موسیقی دلنواز سنتی پرداختند. مشاهده تصاویری دیگر در ادامه نگاره شانزده ساله بودم که برای نخستین بار یک کوه دیدم. در آن زمان پدرم زنبوردار بود و کارش چنان گسترش یافته بود که تمام تعطیلات مجبور بودم به او در امر پرورش زنبور کمک کنم... روز بعد تصمیم به پیاده روی گرفتم. در آن دوردست ها رشته های سفید و اندکی برف نظرم را جلب کرد. ناخودآگاه به سمت آن جا به راه افتادم. به هنگام بالا رفتن از صخره ها به خاطر کفش های سبکم چندین بار لیز خوردم و نزدیک بود بیفتم. با این حال دست از تلاش برنداشتم تا آن که به آن جا رسیدم. با هیجانی خاص، چند باری روی برف ها بالا و پایین پریدم و سپس با این حس که یک فاتح هستم به هرمیتیج برگشتم... با دیدن این دو قهرمان به نوعی وجود خودم را در این دنیا بیهوده پنداشتم. جرقه ای در درونم زده شد و از همان روز بود که تصمیم گرفتم کوهنورد شوم. ...در ۱۷ نوامبر به کاتماندو پایتخت نپال رسیدیدم و برای استراحت وارد سفارت بریتانیا شدیم. آقا و خانم سامرهیز به گرمی از ما استقبال کردند. بعد از دوش آب گرم، خبرهایی مبنی بر اینکه گروهی سوئیسی قصد فتح اورست در سال ۱۹۵۲ را دارند به گوشمان رسید. کاخ رویاهایمان ناگهان فرو ریخت! این خبر واقعا غیر منتظره بود و می توانست برنامه ها و نقشه هایمان را به هم بریزد... چون چینی ها کنترل منطقه را به دست گرفته بودند هرسال فقط به یک گروه اجازه صعود به اورست می دادند. از این رو سال ۱۹۵۲، شانس صعود از ما گرفته شد. ...عمیق نفس می کشیدم و از کوچکترین شکاف ها به عنوان جای دست استفاده می کردم. سرانجام از درون آن جا بیرون آمدم و نفس راحتی کشیدم. من اکنون روی قله اورست بودم، روی بام دنیا. در تمام طول سال های عمرم فکر فتح اورست حتی یک لحظه از ذهنم دور نشده بود. دست تنزینگ را گرفتم و بالا کشیدم و هردوی ما در زیر نور خورشید، روی قله ایستادیم... ناگهان به فکر مالوری و ایروین که سی سال پیش در این کوهستان جان خود را از دست داده بودند، افتادم. با امید کمی به اطراف نگاه کردم تا نشانه ای از این که آن ها به قله رسیده اند بیابم... گزیده ای از فصل های اول، پنجم، ششم و یازدهم کتاب نخستین فاتح اورست، نویسنده : ادموند هیلاری - مترجم : لویک اواکم - ناشر : شرکت توسعه کتابخانه های ایران میدانم عاشق شده ام این را از صدای دلم فهمیدم می گفت او را دوست دارم ساده تر از آن که باور کنم یا بخواهم دلیلش را بدانم پیامش را به جان شنیدم آیا او میداند عاشق شده ام؟ آیا او صدای دلم را شنیده است؟ آیا او می داند دوستش دارم؟ آیا سادگی عشقم را باور دارد؟ آیا دلیل عشقم را می داند؟ آیا میداند که من میدانم؟ اما اگر او نداد، نشنود و باور نکند، باز هم من دوستش خواهم داشت... میدانم عاشق شده است این را از نگاهش فهمیدم می گفت تو را دوست دارم ساده تر از آن که باور کنم یا بخواهم دلیلش را بدانم نگاهش را باور کردم حال دگر نه دانستن نیاز است، نه شنیدن و نه فهمیدن تنها عشق است که نزد هردویمان بوده است و خواهد بود ... _______________________________ دوستان گلم باور کنید این ها نگاره ای بیش نیستند و در دنیای واقعی من حقیقت ندارند، فقط چون در ذهنم جاری گشتند اونها رو ثبت کردم. عشق چیز بدی نیست ولی متاسفانه در این وهله زمانی نزد من به صورت چیزی که نوشته شده موجود نیست. از خوبانی هم که ابراز همدردی کردند بسیار سپاسگذارم! دقایقی قبل کنترل پنل کاربران بلاگفا هدف ف ی ل ت ر مخابرات ایران قرار گرفت. اما ظاهرا این نوع بلاکینگ نیز مانند بلاک شدن های سابق سایت یاهو به اشتباه انجام شده بود و پس از مدتی رفع شد. 



:::ادامه نگاره:::



